تبلیغات
وادیـ...
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

فوت
دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت 02:28 ق.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط شوخ | ( نظرات )
سلام علیکم



بیایید  وادیـ . . .



آمریکن لایف 1
یکشنبه 29 بهمن 1391 ساعت 07:50 ب.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط شوخ | ( نظرات )
کنسرسیون فکاهی نویسان وادی پس از بررسی ها و فشار های فراوان به مغز و دستگاه گوارشی خود تصمیم به انتشار سسلسله داستان نما های جدید ی با عنوان آمریکن لایف1 نموده که در آن به بررسی ابعاد مختلف سبک زندگی مدرن آمریکایی پرداخته و اولین نسخه آن نیز در همین نپشته خواهد آمد امیدوار هستیم که مورد پسند شما عزیزان مبذول گردد.

 "هرگز برای اعتقاداتم نمی میرم، چون اصولا به چیزی اعتقاد ندارم"
برنارد راسل در هزیان گویی های شبانه

در اردوگاه تفنگداران:

سرهنگ : خب بچه ها از امروز قرار کار با تفنگ رو با هم شروع کنیم، فراموش نکنید که تفنگ مهمترین سلاحیه که هر کدوم از ما داره نه چیزه دیگه.مفهومه؟
سرباز ها : قربان، بله قربان
سرهنگ : آفرین بچه ها، خب ببینم حالا کسی میدونه مهمترین و اولین درس  برای استفاده از تفنگ چیه؟
یکی از سربازها : قربان، اجازه هست قربان؟
سرهنگ : بگو پسر.
یکی از سربازها : قربان، هیچ وقت نباید سرشو به سمت خودت بگیری قربان.
سرهنگ : نه احمق اون ماله یه چیزه دیگس، مهمترین و اولین نکته در استفاده از تفنگ اینه که از اون باید مثل ناموستون نگهداری کنید.

-سرباز ها با تعجب به هم نگاه میکنند-

سرهنگ : چیه مشکلی پیش اومده؟
سربازها :قربان، نه خیر قربان.
سرهنگ : پس همه فهمیدن ؟
سربازها : قربان، بله قربان.
سرهنگ : خوبه،  هر چند من فک نکنم اونقدر شعور و درک داشته باشید که کامل فهمیده باشید، به هر حال برای امروز کافیه نمیخوان خیلی به مغزتون فشار بیارم، در اختیار خود.


-روز بعد سرهنگ برای ادامه آموزش میرود ولی یا صحنه عجیبی روبرو میشود-
-عده ای از سربازان تفنگ های خود را رها کرده اند عده ایی دل و روده ی آنها را بیرون ریخته اند، عده ایی زیر سر خود گذاشته اند و خوابیده اند ، عده ای هم در جایی دیگر با تفنگهای هم دست رشته بازی میکنند! و عده ای نیز ... -

سرهنگ : هی سرجوخه بیا اینجا ببینم.
سرجوخه : قربان، در خدمتم قربان.
سرهنگ : بگو ببینم اینا دارن چه غلتی میکنن؟
سرجوخه : قربان، اونا دارن با اسلحه هاشون همون طور که گفتید رفتار میکنن قربان.
سرهنگ : اما من گفتم مثل ناموسشون با تفنگ رفتار کنن.
سرجوخه : قربان، اینا دقیقا همین طوری با نامسشون رفتار میکنن قربان.
سرهنگ : اوه لعنتی2 زمونه چقدر عوض شده، سرجوخه بگو همه به صف بشن.
سرجوخه : قربان، بله قربان، شما لعنتی ها سریعتر به صف شید قبل اینکه به همتون تا ته اردوگاه سینه خیز بدم.


سرهنگ : خب بچه ها قبل از هر چیز میخوام یه نکته ایی راجع به صحبتای دیروزم بگم بهتون، تفنگ ناموستون نیست این جمله رو کلا از ذهنتون بیرون کنید، اصلا انگار که وجود نداشته مفهوم پسرا؟
سربازها : قربان، بله قربان.
یکی دیگر از سربازها : قربان، پس مثل چی میمونه قربان.
سرهنگ : اااام... فک کنید مثل مالتون میمونه مثل یه دسته اسکناس بهش نگا کنید آره فک کنم این بهتره، .... مفهومه پسرا؟
سرباز ها : قربان، بله قربان.
سرهنگ : خب خوبه حالا میریم سراغ ادامه کارمون، . . .
.
.
.
صبح فردا روزنامه های آمریکا نوشتند :
"درگیری در یکی از پادگان های آموزشی ارتش ده ها کشته و زخمی برجای گذاشت، تحقیقات اولیه نشان میدهد دعوا سر تفنگ بوده"


زیر ورقیها:
1- American life.
2- یک فهش و اصطلاح معروف آمریکایی که از ذکر زبان اصلی آن معذوریم.




:: برچسب‌ها: آمریکن لایف ,
خداحافظ پسر ...
یکشنبه 29 بهمن 1391 ساعت 10:37 ق.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط شوخ | ( نظرات )
و این گونه بود افول احمدی  نازنین جومونگ اسبق ایران زمین.


"هر چه از پله های سعادت بالا تر بروی سقوط سهمگین تری داری، برای همین بود که آسانسور اختراع شد پسر"
برنارد راسل در هزیان گویی های شبانه




کار های امروز برخی آدم های کار دار!
دوشنبه 16 بهمن 1391 ساعت 01:11 ق.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط ارمیا معمر | ( نظرات )
بسم الله...

ماجرا خیلی ساده اس...

ببین قراره یه سری آدم یه بنده خدا رو از کار بیکار کنند!
خب این وسط یه کسی ،که خودش رئیس بوده ، میاد و به رئیس اون یه سری آدم میگه ، این بنده خدا رو از کار بیکار نکن!
آقا رئیس اون یه سری آدم میگه نمیشه ، کار دیگه از کار گذشته..!
بعد اون یه کسی ، که خودش رئیس بوده ، به آقا رئیس اون یه سری آدم میگه ، یه کاری نکن که خودتم از کار بیکار بشی!

خلاصه دعوا میکشه به خیابون ...

اون یه کسی ، که خودش رئیس بوده، از کار اونروزش میزنه و میاد به همه اون یه سری آدم و کلی آدم دیگه و مردم میگه :: بگم ! بگم!
اما این دفعه به همینجا ختم نمیشه ، یه چیزایی هم میگه ... میگه کار کار ِ داداش همون آقاهاست که ریس اون یه سری آدم بوده... بعد برا اینکه همه باور کنند ، یه چیزی نشون میده که نه ما فهمیدیم چیه نه اون یه سری آدم نه کلی آدم دیگه و نه مردم!!!

حالا ، اون آقاهه که رئیس اون یه سری آدم بوده ، جواب میده که زرنگی ، من خودم کلی نوار و پرونده دارم از داداشت که برام گفته!
بعدش هم به اون یه کسی ، که خودش رئیس بوده، میگه تو که هفت ساله کار خودتو میکنی ، هیچ کس هم جلوت رو نگرفته ، مردی بذار در مورد کارهای خودت و رفاقت برات بگم..!! بگم! ... حالا که اینجوری شد همچین این بنده خدا رو از سر کارش بر میدارم که تو هم از کار بیکار بشی!

-----------------------

اولا. حالا شما علاوه بر اینکه پیدا میکنید پرتقال فروش را ، بیابید این یه کسی و اون آقا رئیس و اون یه سری آدم رو... دیگه گور بابای مردم ( جمله دعایی بودهااااا !!!)

ثانیا. خداییش بی انصافیه دیگه ، مدام همه اش میگن جلسه امروز چه ربطی به ماجرای کار و وزیر کار داشت ، ببین همه اش همه دارند از کار حرف میزنند...
نه جدی یه بار دیگه متن بالا رو نیگا کن ببین چقدر کار استفاده شده ، اینجوری اصلا همه مشکلات بیکاری و اینا هم برطرف میشه

ثالثا. بدینوسیله رسما اعلام میکنم ، کارشناسان وادی آماده ی هرگونه همکاری برای ساخت و تولید انواع کلیپ های صوتی و تصویری جهت سر کار رفتن مسئولین می باشند! با تضمین کیفیت فول اچ دی ...

رابعا. کارشناسان محتوایی وادی  به همه این کسی ها و رئیس ها  پیشنهاد میکنند از این به بعد به جای اینکه یک ساعت و بیست دقیقه وقت شریف مردم رو تلف کنید ، بهتره از شیوه های سریع تر مثل دوئل استفاده کنید ، اینجوری جذابیتش هم بیشتره...

خامسا. کارشناسان رادیویی وادی پیشنهاد میکنند ، از این به بعد برنامه های رادیو مجلس را به موج برنامه " صبح جمعه با شما" منتقل کنند ، اینجوری بیشتر موجبات فرح ما را فراهم میکنید...

سادسا. کارشناسان ادبی وادی پیشنهاد میکنند از این به بعد در دفاتر ریاست جمهوری و مجلس و.... این شعر به صورت بزرگ نصب گردد!                             گر حکم شود که مست گیرند ، در شهر هر آنچه هست گیرند


پ. ن : بی شوخی...

سران سه قوه باید با وظیفه‌شناسی و درك شرایط حساس كنونی، از هر گونه كشاندن اختلاف‌ها به میان مردم خودداری كنند و بدانند از امروز تا روز انتخابات، هر كسی كه بخواهد از احساسات مردم در جهت اختلافات استفاده كند، قطعاً به كشور خیانت كرده است.
مقام معظم رهبری 10 / 8 / 1391



اِااااااااااااااااِاِِِاِاااا داداشمه
یکشنبه 15 بهمن 1391 ساعت 09:04 ب.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط شوخ | ( نظرات )
اندر حواشی جلسه امروز مجلس برای استیضاح وزیر و استهزای مردم  :

- داش علی : آقایون لطفاً شروع بفرمایند.
.
.
.
.
(نمایندگان و دولتیان در حال چانه زنی)
.
.
.
.
(بعد از دقایقی)
- داش علی : آقایون لطفاً تمام بفرمایند.
- داش علی :  آقایون لطفا رای های خودشون رو اعلام بفرمایند.
.
.
؟ : دست نگهدارید. این نشان مخصوص حاکم بزرگ محمود پلنگ است ، احترام بگذارید.
(در این لحظه محمود پلنگ برای دفاع از وزیر وارد گود میشود)

- داش علی : خب آقایون رای های خودشون رو اعلام نفرمایند.

(محمود پلنگ برای سخنرانی آماده میشود)
- محمود پلنگ : دنیا بداند، به نام خدا، من ...

- بغل دستی : هی داش علی فک کنم دویاره رفته تحقیق محقیق جور کرده میخواد پته یکی رو بریزه رو آب.
- داش علی : نه بابا؟؟!! میخوای بگم آقایون تحقیقهای خودشون رو تحویل بدن.
- بغل دستی : نه داش علی اینجوری ضایس بزار اون اول بگه بعد تو برو جوابشو بده.

- محمود پلنگ : من اینجا یک DvD دارم، البته که همه بشر مشتاق DvD است اما متاسفانه در مجلس DvD پلیر نبود و ما مجبور شدیم که به Cd کانورت کنیم.
(محمود پلنگ دکمه ی Play  را میزند)

- Cd پلیر : ششسسشس .. اون ن ن پپپر یس .. یسیش

- بغل دستی : داش علی چقدر شبیه صدای داداش شماس.

- داش علی (بعد اندکی تامل): اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ  داداشمه!!!!!!
- بقل دستیا : اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ  داداشته!!!!!
- مجلسیا : اَاَاَاَاَاَااَاَاَاَاَاَااَاَاَاَاَاَا دادششه!!!!
- دولتیا : اُاُاُاُاُاُاُاُاُاُاُاُاُاُاُ دادششو!!!!
- محمود پلنگ : دنیا بداند این داششه و من پته او را روی آب ریختم.
(محمود پلنگ از تریبون پایین می آید و به سمت خروجی میرود)
-
بقل دستی : الان اینایی گه گفت چه ربطی به استیضاح داشت؟؟!!

- داش علی (در اقدامی تلافی جویانه) : آقایون لطفا در مجلس بمانند، میخواهم چند نکته عرض کنم بدرتتان میخوره.
-
داش علی : آقای محمود پلنگ این چه کاریست که شما میکنید حالا داداشم باشه به من چه؟

- یکی از حضار(بعد از یک ربع): اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ  داداشش بود؟


- داش علی : خوب است که من هم حرفهای خودم را در مورد شما اعلام بفرمایم، آخه درست است که من بگم داداش شما به ما چه چیزهایی گفته؟ من که نمیخوام این کارو بکنم ولی درسته که بگم .........
(بعد از یک ربع حرف زدن )
البته من نمیخوام بگم اینها رو که الان گفتم ولی آیا درسته واقعا که من بگم؟؟

-  بقل دستی : اینایی که الان گفتی داداشش بود؟؟
- داش علی : نه بابا همکاراش بودن.
-  بقل دستی :اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ  من فک کردم داداششه.

- داش علی : به هر حال این بحث ها به درد مردم نمیخورد و از این حرفهایی که من زدم نباید زد.
- داش علی : آقایون لطف کنن رای های خودشون رو اعلام بفرمایند.

(و در آخر وزیر برکنار شد)

و در تمام این مدت این مردم ایران تنها یک چیز را فریاد میزدند :
ولش کن،ولش کن،ولش کن،ولش کن،ولش کن، .....






کلاس زبل ها ( انتخابات آزاد)
جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 05:59 ب.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط ارمیا معمر | ( نظرات )

مبصر : برپا...
آقا معلم : بفرمایید
بسم الله الرحمن الرحیم
خب بچه ها ، از اونجایی که  این چند وقت امتحانات پاین ترم اول شما بود ! نشد که کلاس داشته باشیم.
راستش رو بخواهید ، این مدت روی انشاهای شما خیلی فکر کردم، نوشته های خیلی ها خوب بود.
اما از این جلسه به بعد ، نمیخوایم مثل سبک قبل ، موضوع تعیین کنیم و شما انشا بنویسید.
از این جلسه ، من یه موضوع درباره انتخابات سر کلاس مطرح میکنم و شما نظراتتون رو در موردش میگید.
این جلسه ، میخوایم در مورد موضوع " انتخابات آزاد" صحبت کنیم.
شما بگید ، انتخابات ازاد یعنی چی؟ و برای چی از این کلمه توی فضای انتخاباتی مدرسه استفاده شده؟
داوطلب؟
به به ، آقای سلطان ! بفرمایید.

- سلطان: اعوذبالله منم شیطان رجیم!
انتخابات آزاد ، به نظر من مفهوم کاملا واضحی دارد، یعنی همون مفهومی که توی انتخابات های پنجم و ششم مدرسه اتفاق افتاد!
ببینید آقا ! انتخاب آزاد یعنی این که ما ازاد باشیم که هرکسی رو خواستیم رئیس جمهور کنیم!

- آقا معلم: احسنت ، حالا این "ما" یعنی کی؟

- سلطان: "ما" یعنی "ما" دیگه ... حالا قبلا این ما فرق میکرد با حالا ، بالاخره اون موقع ها این مهدی و اون یکی مون بچه تر بودند و فقط ساندویچ دوست داشتند ، اما حالا علاوه بر ساندویچ دوست دارند رئیس جمهور! ، ببخشید همون نماینده مدرسه!!! هم انتخاب کنند، اصلا آقا میدونید ، اینکه من میگم بچه ها باید "آزاد" باشند ، کلی مبنای روانشناسی داره ها ، شما که بهتر از من می دونید؟

- آقا معلم: چیو میدونم؟ اینکه بچه ها باید آزاد باشند؟
- سلطان : نه آقا ، این رو که همه میدونند ، اینکه بچه ها ساندویچ دوست داشتند رو...!!! ، خلاصه اینکه آقا انتخابات آزاد از نظر "ما" یعنی اینکه "ما" آزاد باشیم ، حالا چه از زندان ، چه در انتخاب نماینده مدرسه!

-  آقا معلم : باشه ، ممنون ... خب تمدن تو بگو به نظرت انتخابات آزاد یعنی چی؟

- تمدن : بله آقا ، اتفاقا انتخابات آزاد مفهومش خیلی بزگتر از این حرفاست ، یه گفتگوی بین تمدن ها لازم داره برای بیانش!
ولی آقا میدونید ، ما اصلا از همون قبلتر ها هم همه اش دنبال "آزادی" بودیم ، همون موقع که ما شده بودیم نماینده مدرسه ! یادتون هست کلی از بچه ها به ما رای دادند چون گفتیم که ما "آزادی" میاریم!!!
حالا همون موقع هم آقای مدیر اومدند و گفتند "آزادی در چارچوب اسلام" ، خب همین شد که نشد ما آزادی بیاریم دیگه 
به نظر من انتخابات آزاد یعنی اینکه هیچ کس حتی آقای مدیر از این حرفا نزنند !
یا اصلا اگه ما هم قبلا خرفی زدیم ، همه یادشون بره ، فقط بدونند که باید آزاد انتخابات برگزار کرد!

- آقا معلم : باشه ، بشین تمدن جاااان!... کسی حرفی نداره؟
پاشو پسر ، چه عجب تو هم تصمیم گرفتی حرف بزنی ؟

- ننه من : آقا ما از اولش هم می خواستیم حرف بزنیم ، ولی همیشه همه ما رو ضایع کردند!
اصلا از همون موقع که این زحمتکش اینا به ما سر کلاس عربی گیر دادند که خلیج عربی نداریما ، ما سرخورده شدیم!

- آقا معلم : حالا نمیخواد یاد شاهکارهات بیفتی ! بگو ببینم تو نظرت چیه در مورد انتخابات آزاد؟

- ننه من: آقا ، به نظر من انتخابات آزاد خیلی هم چیز خوبیه ، اصلا همون موقع که ما مسئول شورای قانون مدرسه بودیم با کلی از بچه ها روش فکر کرده بودیم ، همون موقع هم ما گفتیم ، بالاخره باید نوشید این آزادی رو ولی هیچ کسی گوش نکرد!!!
آقا حالا هم من دارم میگم ، ننه جون منم میدونه که انتخابات آزاد یعنی چی ؟ شما یه نگاهی بندازی به رفتارهای من می فهمید انتخابات آزاد یعنی چی....

- آقا معلم : حالا بالاخره انتخابات آزاد یعنی چی؟

- ننه من: ای بابا ، آقا همه چی رو که من نباید بگم ، اصلا شما خودت برو از ننه جون من بپرس!

- آقا معلم: تو چرا اینجوری بچه .. بشین بابا ، بشین که زنگ خورد
خیله خب بچه ها ، کسی برای موضوع جلسه بعد پیشنهادی داره؟؟؟


پ.ن : ببخشید که این چند وقت چیزی ننوشته بودم...



کاش روزی متولد شویم...
یکشنبه 10 دی 1391 ساعت 04:19 ب.ظ | | به رشته تحریر درآمده(!) توسط حسام | ( نظرات )

بسم رب العاصین

به مناسبت تولد دوست و معلمی عزیز که بسیار در بنده تاثیر گذار بوده و باعث خیرات بسیاری در زندگیم شده اند...

انسان ها 2 نوع تولد دارند یک تولد جسمانی و یک تولد روحانی.

تولد جسمانی که همان روز به دنیا آمدن انسان است غالبا یا در آن روز جشن می گیریم یا به نحوی به تفریح و خوشگذرانی می پردازیم.در ادیان مختلف نیز تولد بزرگانشان را جشن میگیرند مثلا در نیمه ی شعبان که خیابان ها را چراغانی میکنند شیرینی و شکلات پخش می کنند و به نوعی خوشحالی خودشان را از به دنیا آمدن امامشان ابراز می دارند.

اما از این تولد مهم تر تولد روحانی است که به چند گونه این تولد واقع میشود.

عده ای با همان تولد جسمانی تولد روحانی نیز پیدا می کنند مانند حضرات معصومین سلام الله علیهم و برخی از بزرگان و علما

که حتما زیاد شنیده اید مثلا فلان عالم در دوران کودکیش هیچ واجبی از او ترک نمیشده و هیچ گناهی هم از او سر نمی زده.

در مقابل عده ای دیگر نیز وجود دارند که هرگز متولد نمی شوند و فقط چند صباحی در این عالم مانند چهار پایان و یا حتی بد تر از آنان زندگی کرده و راهی آن عالم و عذابی که در انتظارشان است می شوند که از منظر دین هم اینان مرده پنداشته می شوند که مثال برای این گروه فراوان است.

اما دسته ی سومی نیز هست که در لحظه ای یا در مواجه با صحنه ای یا با نگاه و یا نفس قدسی عالمی مسیر زندگیشان تغییر می کند مثلا می گویند فلانی دیگر آن آدم سابق نیست و یا دیگر فلانی را نمی شناسیم شاید عده ای هم به واسطه ی گذشته اش او را به سخره بگیرند اما این آدم دیگر عوض شده و به قولی مبدا میلش تغییر نموده هر چه هم دیگران طعنه بزنند و مسخره اش کنند یک لحظه هم تردید به دلش راه نمی دهد.از همین روست که برخی بزرگان می گویند از حضرت حق بخواهید مبدا میلتان را عوض کند که اگر این گونه شود دیگر زیاد نیازی به تقلا نیست چون دیگر اصلا میلی به گناه نمی ماند که بخواهیم جلویش را بگیریم و تمام امیالمان معطوف می شود به حضرت باری تعالی.

چند روز ماننده به حادثه ی عاشورا عمر سعد پیغامی را توسط پیکی به محضر ابا عبدالله فرستاد وقتی فرستاده روبروی حضرت نشست ساکت ماند حضرت چند مرتبه فرمودند کارت را بگو اما نامه رسان هیچ نمی گفت تا اینکه ناگهان شروع به گریه کرد و به دست و پای حضرت افتاد می گفت آقا جان ببخشید اشتباه کردم و به سپاه حضرت پیوست و به شهادت رسید آری گاهی یک نگاه اینگونه باعث تولد فردی می شود که در تمام عمرش مرده ای بیش نبوده.پس می توان از خداوند متعال خواست که روزی ما نیز متولد شویم که آن روز،روز جشن واقعیست...

                                                                                                                     و من الله توفیق...